زندگی | فایل سل

دانلود تخقیق در مورد سیمرغ (زندگی زال ) 15 ص (با فرمت word)

دسته بندی: علوم انسانی

دانلود تخقیق در مورد سیمرغ (زندگی زال ) 15 ص (با فرمت word)

محصول * دانلود تخقیق در مورد سیمرغ (زندگی زال ) 15 ص (با فرمت word)* را از فایل سل دریافت نمایید.برای دانلود این فایل روی دکمه آبی رنگ *دریافت فایل* کلیک نمائید تا به صفحه خرید فایل منتقل شوید و فایل را خریداری کنید.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 15
 
 
فهرست :
شاد باش به سیمرغ
داستان سیمرغ وزال
سیمرغ
منابع
شـاد بـاش به ســیمُـرغ
((انسان ، آن چیزی میشود که می پرسـتـد))
« پرستش » درفرهنگ سیمرغی، با صلوة درشریعت اسلام، فرق دارد . « صلوة » ، بیان عبودت انسان و تعظیم الله ، یا بسخنی دیگر، گواهی دادن برآنست که وجود انسان، « گوهری جداگانه » از الله و« ناچیزدربرابر» الله است ، وباید، درهرکاری وهرگفتاری و هراندیشه ای ، اقرار به این غیریت خود با الله ، در اقرار به عبودیت خود، و درشهادت دادن به عظمت اوکرد .
ولی « پرستش» درفرهنگ سیمرغی، برای« پیدایش بُن جشن ازخود انسان میباشد ،که خداست » پرستش که« شادونیتن» باشد ، گرفتن جشن عروسی ( شادی) انسان، با خداست.
سیمرغ ( رام ) ، دراین عروسی ، بُن جشن یا نطفه جشن درروان انسان میشود . درفرهنگ سیمرغی ،نیایشگاه ،« جشنگاه عروسی خدا با انسان » بود. جشن که همان « یسنا» باشد ، سرود نی(موسیقی) است. پرستش، برپاکردن جشن عروسی خدا با گیتی وبا انسان است . « ُهما » در زمین، « گنج شادی درهستی هرِانسانی » میگردد. هما، گنج عروس میگردد .
شادشدن ، برپاکردن جشن عروسی سیمرغ یا« شاده» باانسان و با گیتی ست.
« شاده » ، نام سیمرغ یا خداهست خدا، بُن ِ شادی درزمین است که دردل هرانسانی کاشته شده
است:
دربلخ ، زادگاه مـولـوی
نیایشگاه ِ شــاد ویــا نـوشـاد
ویـا نیایشگاه « هما = سیمرغ » بود
هما یا سیمرغ یا سمندر
خود را به شکل تخم ها، به زمین فرو می پاشد
تا درهرجانی ، در زمین ،« گـنـج نـهـفـتـه» گردد
چگونه ُهما (= خدا )
گنج نهفته، درتن ِ انسان ، میگردد ؟
هما ، خدائی که خود را نـثـار= نـسار میکند
نـسـار= سـایه
ای هـُمای زیبا، شـاد باش
ای هما، کز سـایـه ات ، پـَر یافت کوه قاف نیز
ازسایه تو ای هما، همه چیزها، پروبال پیدا میکنند
ای همای خوش لقای آن جهانی ، شـاد بـاش
هم ظریفی ، هم حریفی ، هم چراغی ، هم شراب
هم شاهدویار، هم شمع ونوری ، هم شراب(پدیدآرنده گوهر)
هم «جهانی»، هم نهانی، هم عیانی، شـادبـاش
تو خودت جهان (= گیتی ) میباشی
تـحـفـه هـای آن جهانی ، مـیرسـانی دمـبـدم
شادباش که« نـثـار» باشد، نام «سیمرغ درخودافشانیش» هست
میرسان و میرسان ، خوش میرسانی، شـاد بـاش
ای جهان ، وی زمین راجمله «گنج»
خویشکاری هما ، شاد کردن وجشن ساختن جهانست
خویشکاری هما ، گنج یا کنزمخفی درهرتنی شدنست
تا زمین ، گوید ترا : کای آسمانی – شاد باش
هما درسایه انداختن برزمین،درآنچه زمینی است«گـنـج» میشود
« بهمن وهما » ، « کنزمخفی »، در هرانسانی درگیتی هستند
چرا مولوی به ُهما ، شاد باش ( تحیت وتهنیت) میگوید ؟ چرا مولوی به پیشوازهما میشتابد ومیخواهد ازسایه هما، نواخته شود ، تا خودش، پروبال درآورد، وهما شود ؟ چراهما درسایه انداختن ، انسانهارا ، ازخود آبستن می کند ، وهمه، جوجه های هما میشوند و پـر اورا می یـابـنـد.
داستان سیمرغ وزال یا (فلسفه زندگی انسان)
داستان سیمرغ و زال درشاهنامه ، افسانه ای خام برای کودکان نیست ، بلکه فلسفه ِ بنیادی زندگی ِ هرانسانی هست . شاهنامه، سرودهائیست که گرد ِ « پیکریابی سیمرغ خدای ایران ، در پهلوانان وضد پهلوانان » میچرخد ، و وارونه آنچه پنداشته میشود، شاهنامه ، نامه سیمرغ ( شاه ، نام ویژه سیمرغ است ) ، و کتابیست کاملا « دیـنـی » .
فقط « مفهوم دین» در فرهنگ سیمرغی ، صد و هشتاد درجه ، با « مفهوم دین در ادیان ابراهیمی و زرتشتی » فرق دارد . این دین ، پدیده « واسطه » را میان وجود خدا ووجود ِانسان ، یا خدا و گیتی ، نمیشناسد . سیمرغ یا هما .. خودش را که خوشه همه جانهاست ، میافشاند، وخودش ، گنجی نهفته درزمین ( = تن ) هرانسانی میگردد . دراین دین ، خدا ، خودش ، به گیتی وانسان ، « تحول می یابد» ، خدا ، گیتی و انسان « میشود » . خود ِ خدا ، تبدیل به گنج نهفته، در وجود هرانسانی میگرد . خود خدا ، « گنج عروس »، درتن انسان میگردد .
معـنای « جــان » درفرهنگ ایران:
جان ، دراصل ، « گـیـان » میباشد ، که هم به معنای « آشیانه سیمرغ » و هم به معنای « آبگـیـر» است . « گـی » که پیشوند « گی+ یان= جان » میباشد ، بنا بر فرهنگ معین ، نام مرغ ابلقی است که پرش را برسر پیکانها میزنند ، واین سیمرغ ( باز= وای) است ، و« گی » ،به معنای تالاب و استخرآب نیزهست . جان ، درفرهنگ ایران دوچهره و برآیند دارد ، یکی « شیرابه ومان وشیره وجود » است ، و دیگری، « اصل جنبش و اصل عشق » است که به شکل « باد وابر» نمودارمیشود . سیمرغ ، درست همین باد و ابرسیاهست که میبارد، و در خنب تن ، هم شیره وجود انسان ( آب)، وهم مرغ چهارپرضمیر میشود . « گی » که پیشوند جـان ( گیان) میباشد ، درشکلهای 1- ژی ( ژیان ، ژیو ) 2- جی ( جیو) درزبانهای گوناگون ایرانی باقی مانده است . نام اصفهان یا بخشی ازاصفهان، « جی » بوده است . معنای اصلی « جی = گی = ژی » در گویش دوانی باقیمانده است که مارا به مفهوم « جان » درفرهنگ ایران راهنمائی میکند . درگویش دوانی « جی ji » ، به معنای « یوغ ، هنگام خیش کردن » است . یوغ ( یوگا در سانسکریت ) مانند ِ سنگ وسیم…. ، اصطلاحی ، برای بیان « بُن عشق در آفرینش زمان وجهان و انسان» میباشد.
پس جان ( گیان = ژیان = جیان ) ، به معنای « خانه همآغوشی سیمرغ وبهرام ، یا بُن پیدایش جهان وزمان و انسان » ، یا همان « آبادیان = خانه آباد، بیت معمور » در بندهش وگرشاسپ نامه اسدی توسی است . پس « جـان= گـیـان » ، بُن آفریننده زمان و جهان و انسان است . دریافتن مفهوم « جان » در غزلیات مولوی و سایر عرفاء ایران ، نیاز به شناخت این معنا دارد .
« جان » ، اصلیست که خودش،خودش را می بیند ، ازخودش درجوش است. خودش را میپرستد . خودش به خودش ، عشق میورزد ( بُن عشق ومهر) است . گستره ِ این معانی ژرف ، در غزل مولوی ، باز تاب شده است که :

دانلود + ادامه مطلب

دانلود تخقیق در مورد سيد جمال الدين اسد ابادي 74ص (با فرمت word)

دسته بندی: علوم انسانی

دانلود تخقیق در مورد سيد جمال الدين اسد ابادي 74ص (با فرمت word)

محصول * دانلود تخقیق در مورد سيد جمال الدين اسد ابادي 74ص (با فرمت word)* را از فایل سل دریافت نمایید.برای دانلود این فایل روی دکمه آبی رنگ *دریافت فایل* کلیک نمائید تا به صفحه خرید فایل منتقل شوید و فایل را خریداری کنید.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 74
 
سه رساله درباره زندگي و مبارزه
سيد جمال الدين اسد ابادي
 
به كوشش :
سيد هادي خسروشاهي
 فهرست
 
مقدمه
رساله 1. شرح‌ حال‌ و آثارسيّد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ معروف‌ به‌ افغاني‌
يادداشت
ديباچه
سرآغاز
شرح حال وآثار
1.     مولد و نسب و تاريخ ولادت سيد جمال الدين
2.     ايام صباوت سيد و تحصيلاتش در قزوين
3.     اولين ورود سيد به تهران همراه پدرش
4.     حركت سيد به عتبات با پدرش و تحصيلش در نزد شيخ مرتضي
5.     حركت‌ سيد به‌ مكه‌ از راه‌ هند و رفتنش‌ به‌ كابل‌ از راه‌ طهران‌ و مشهد
6.     حركت‌ سيد از افغانستان‌ به‌عزم‌ مكه‌ و آمدنش‌ از راه‌ مصر به‌ اسلامبول‌
7.     ورود سيد بار دوم‌ به‌ مصر و فعاليت‌ او در آنجا
8.     حركت‌ سيد به‌ هند و رفتنش‌ به‌ لندن‌ و پاريس
9.     آمدن‌ سيد به‌ طهران‌ برحسب‌ دعوت‌ ناصرالدين‌ شاه
10.       حركت‌ سيد به‌ روسيه‌ و ملاقاتش‌ با ناصرالدين‌ شاه‌ و دعوتش‌ بار دوم‌ به‌ ايران
11.  زجر و تبعيد سيد از طهران‌ و آمدنش‌ به‌ بصره
12.       حركت‌ سيد از  راه‌  بصره‌ به‌ لندن
13.  ورود سيد به‌ اسلامبول‌ بار دوم‌ به ‌دعوت‌ عبدالحميد و وفاتش‌ در آنجا
14.       خاتمه
2. اسناد و مدارك‌ دربارة‌ سيدجمال‌الدين‌ اسدآبادي
ياد داشت
از مقدمة‌ كتاب‌ تاريخ‌ بيداري‌ ايرانيان
آثار و مدارك‌ موجود
سلسله‌ انساب‌ سيدجمال‌الدين‌ اسدآبادي
رونوشت‌ چند فقره‌ تلگرافات‌ نايب‌السلطنه
مشخصات‌ خانة‌ پدري‌ سيدجمال‌الدين
صورت‌ منقوره‌ چند الواح‌ از قبور منسوبين‌ سيد
تحصيلات‌ سيد
ورود سيد به‌ بوشهر و دعوت‌ ناصرالدين‌شاه‌ از او
تبعيد سيد از طهران
اجمالي‌ از اعتراضات‌ راجع‌ به‌ عمل‌ افغانها
آثار سيد
اوصاف‌ گزيدة‌ سيد
قسمتي‌ از مقالة‌ جمعيت‌ دارالتقريب‌ اسلامي‌
چند نامه‌ از دانشمندان‌ معاصر و مطلع‌ در حالات‌ سيد
دو يادداشت‌ مهم‌ راجع‌ به‌ سيد اسدآبادي‌
سيد اسدآبادي‌ در اسلامبول‌
مفسر قرآن‌
بحث‌ و انتقاد راه‌ اصلاح‌ كشور
سيدجمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ و افغانها
 
ضميمة‌ رسالة‌ دوم‌:  خاطرات‌  من‌
 
3. سيّد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ رهبر نهضت‌ آزاديخواهي‌ ايران
 يادداشتي‌ بر چاپ‌ دوم‌
 يادداشت‌
 سيدجمال‌الدين‌ اسدآبادي‌
 تكمله‌ راجع‌ به‌ شرح‌ تاريخ‌ زندگي‌ سيدجمال‌الدين‌ اسدآبادي‌
 سيّد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ باعث‌ نهضت‌ها
 سيد جمال‌ الدين‌ معروف‌ به‌ افغاني‌
 
 
        1
 
شرح‌ حال‌ و آثار
سيّد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌
معروف‌ به‌ افغاني‌
 
 
سه رساله درباره زندگي و مبارزه

دانلود + ادامه مطلب

دانلود تخقیق در مورد زندگی‌نامه و بخش هایی از زندگی صادق هدایت 50 ص (با فرمت word)

دسته بندی: علوم انسانی

دانلود تخقیق در مورد زندگی‌نامه و بخش هایی از زندگی صادق هدایت 50 ص (با فرمت word)

محصول * دانلود تخقیق در مورد زندگی‌نامه و بخش هایی از زندگی صادق هدایت 50 ص (با فرمت word)* را از فایل سل دریافت نمایید.برای دانلود این فایل روی دکمه آبی رنگ *دریافت فایل* کلیک نمائید تا به صفحه خرید فایل منتقل شوید و فایل را خریداری کنید.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 51
 
زندگی‌نامه و بخش هایی از زندگی
صادق هدایت
استاد راهنما: دکتر صفا تسلیمی
دانشجو: سلمان بابایان مشهدی
فهرست:
زندگی نامه صادق هدایت…………………………………………………………………2
سال شمار تفصیلی آثار صادق هدایت…………………………………………………6
بخش هایی از زندگی صادق هدایت………………………………………………….14
منابع و مآخذ…………………………………………………………………………………..51
زندگی نامه صادق هدایت:
صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از

دانلود + ادامه مطلب

دانلود تخقیق در مورد زندگی نامه آیت الله سید حسن مدرس (با فرمت word)

دسته بندی: علوم انسانی

دانلود تخقیق در مورد زندگی نامه آیت الله سید حسن مدرس (با فرمت word)

محصول * دانلود تخقیق در مورد زندگی نامه آیت الله سید حسن مدرس (با فرمت word)* را از فایل سل دریافت نمایید.برای دانلود این فایل روی دکمه آبی رنگ *دریافت فایل* کلیک نمائید تا به صفحه خرید فایل منتقل شوید و فایل را خریداری کنید.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 19
 
زندگی نامه آیت الله سید حسن مدرس
فقيه مجاهد و عالم پرهيزگار آيه الله سيدحسن مدرس يكى از چهره هاى درخشان تاريخ تشيع بشمار مى رود كه زندگى و اخلاق و رفتار و نيز جهت گيرى هاى سياسى و اجتماعى وىبراى مشتاقان حق و حقيقت نمونه خوبى است . او موقعيت خود را سراسر در راه اعتلاى اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقايق اسلامى و دفاع از معارف تشيع مردانه استوار ماند.
همان گونه بود كه مى گفت و همانطور گفت كه مى بود. سرانجام به موجب آنكه با عزمى راسخ چون كوهى استوار در مقابل ستمگران عصر به مقابله برخاست و سلطه گرى استعمارگران را افشا نمود جنايتكاران وى را به ربذه خواف تبعيد نمودند و در كنج عزلت و غريبى اين عالم عامل و فقيه مجاهد را به شهادت رسانيدند.
اين نوشتار اشاره اى كوتاه به زندگى ابرمردى است كه بيرق مبارزه را تنها در تنگنا به دوش كشيد و شجاعت تحسين برانگيزش چشم بدانديشان و زمامداران خودسر را خيره ساخت و بيگانگان را به تحير واداشت . اگر ما به ذكر نامش می پردازیم و خاطره اش را ارج مى نهيم بدان علت است كه وى پارسايى پايدار و بزرگوارى ثابت قدم بود كه لحظه اى با استبداد و استعمار سازش نكرد و در تمامى مدت عمرش ساده زيستى ، تواضع ، قناعت و به دور بودن از هرگونه رفاه طلبى را شيوه زندگى خويش ساخت و از طريق عبادت و دعا و راز و نياز با خدا، كمالات معنوى را كسب كرد.
 ولادت و تحصيلات
شهيد سيدحسن مدرس بر حسب اسناد تاريخى و نسب نامه اى كه حضرت آيه الله العظمى مرعشى نجفى (ره ) تنظيم نموده از سادات طباطبايى زواره است كه نسبش پس از سى و يك پشت به حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام مى رسد. يكى از طوايفى كه مدرس گل سرسبد آن به شمار مى رود طايفه ميرعابدين است اين گروه از سادات در دهكده ييلاقى ((سرابه )) اقامت داشتند. سيد اسماعيل طباطبائى (پدر شهيد مدرس ) كه از اين طايفه محسوب مى گشت و در روستاى مزبور به تبليغات دينى و انجام امور شرعى مردم مشغول بود، براى آنكه ارتباط طايفه ميرعابدين را با بستگان زواره اى قطع نكند تصميم گرفت از طريق ازدواج پيوند خويشاوندى را تجديد و تقويت كرده ، سنت حسنه صله ارحام را احيا كند. بدين علت نامبرده دختر سيدكاظم سالار را كه خديجه نام داشت و از سادات طباطبايى زواره بود به عقد ازدواج خويش درآورد. ثمره اين پيوند با ميمنت فرزندى بود كه به سال 1278 ق . چون چشمه اى پاك در كوير زواره جوشيد. پدر وى را حسن ناميد. همان كسى كه مردمان بعدها از چشمه وجودش جرعه هايى نوشيدند. پدرش غالبا در ((سرابه )) به امور شرعى و فقهى مردم مشغول بود ولى مادر و فرزند در زواره نزد بستگان خويش بسر مى بردند تا آنكه حادثه اى (1) موجب شد كه پدر فرزندش را كه شش بهار را گذرانده بود در سال 1293 به قمشه نزد جدش ميرعبدالباقى ببرد و محله فضل آباد اين شهر را به عنوان محل سكونت خويش برگزيند. اين در حالى بود كه ميرعبدالباقى قبلا از زواره به قمشه مهاجرت كرده و در اين شهر به فعاليتهاى علمى و تبليغى مشغول بود.(2) سيدعبدالباقى بيشترين نقش را در تعليم سيدحسن ايفا نمود و او را در مسير علم و تقوا هدايت كرد و به هنگام مرگ در ضمن وصيت نامه اى سيدحسن را بر ادامه تحصيل علوم دينى تشويق و سفارش نمود زمانى كه سيدعبدالباقى دارفانى را وداع گفت مدرس چهارده ساله بود.(3) وى در سال 1298ق . به منظور ادامه تحصيل علوم دينى رهسپار اصفهان گرديد و به مدت 13 سال در حوزه علميه اين شهر محضر بيش از سى استاد را درك كرد.(4) ابتدا به خواندن جامع المقدمات در علم صرف و نحو مشغول گشت و مقدمات ادبيات عرب و منطق و بيان را نزد اساتيدى چون ميرزا عبدالعلى هرندى آموخت . در محضر آخوند ملامحمد كاشى كتاب شرح لمعه در فقه و پس از آن قوانين و فصول را در علم اصول تحصيل نمود. يكى از اساتيدى كه دانش حكمت و عرفان و فلسفه را به مدرس آموخت حكيم نامدار ميرزا جهانگيرخان قشقايى است .(5) مدرس در طول اين مدت در حضور آيات عظام سيدمحمد باقر درچه اى و شيخ مرتضى ريزى و ديگر اساتيد در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسيد و در اصول آنچنان مهارتى يافت كه توانست تقريرات مرحوم ريزى را كه حاوى ده هزار سطر بود، بنگارد. شهيد مدرس چكيده زندگينامه تحصيلى خود را در حوزه علميه اصفهان در مقدمه شرح رسائل كه به زبان عربى نگاشته ، آورده است . وى پس از اتمام تحصيلات در اصفهان در شعبان 1311 ق . وارد نجف اشرف شد و پس از زيارت بارگاه مقدس نخستين فروغ امامت و تشرف به حضور آيه الله ميرزاى شيرازى در مدرسه منسوب به صدر سكونت اختيار نمود و باعارف نامدار حاج آقا شيخ حسينعلى اصفهانى هم حجره گرديد. مدرس در اين شهر از جلسه درس آيات عظام سيدمحمد فشاركى و شريعت اصفهانى بهره برد و با سيد ابوالحسن اصفهانى ، سيدمحمد صادق طباطبائى و شيخ عبدالكريم حائرى ، سيد هبه الدين شهرستانى و سيدمصطفى كاشانى ارتباط داشت و مباحثه هاى دروس خارج را با آيه الله حاج سيد ابوالحسن و آيه الله حاج سيدعلى كازرونى انجام مى داد. مدرس به هنگام اقامت در نجف روزهاى پنجشنبه و جمعه هر هفته به كار مى پرداخت و درآمد آن را در پنج روز ديگر صرف زندگى خود مى نمود. پس از هفت سال اقامت در نجف و تاءييد مقام اجتهاد او از سوى علماى اين شهر به سال 1318ق . (در چهل سالگى ) از راه ناصريه به اهواز و منطقه چهارمحال و بختيارى راهى اصفهان گرديد.
 دوران تدريس
مدرس پس از بازگشت از نجف و اقامت كوتاه در قمشه خصوصا روستاى اسفه و ديدار با فاميل و بستگان ، قمشه را به قصد اقامت در اصفهان ترك و در اين شهر اقامت نمود. وى صبحها در مدرسه جده كوچك (مدرسه شهيد مدرس ) درس فقه و اصول و عصرها در مدرسه جده بزرگ درس منطق و شرح منظومه مى گفت و در روزهاى پنجشنبه طلاب را با چشمه هاى زلال حكمت نهج البلاغه آشنا مى نمود. تسلط وى به هنگام تدريس در حدى بود كه از اين زمان به ((مدرس )) مشهور گشت . وى همراه با تدريس با حربه

دانلود + ادامه مطلب

دانلود تخقیق در مورد زندگی نامه ابوریحان بیرونی (با فرمت word)

دسته بندی: علوم انسانی

دانلود تخقیق در مورد زندگی نامه ابوریحان بیرونی (با فرمت word)

محصول * دانلود تخقیق در مورد زندگی نامه ابوریحان بیرونی (با فرمت word)* را از فایل سل دریافت نمایید.برای دانلود این فایل روی دکمه آبی رنگ *دریافت فایل* کلیک نمائید تا به صفحه خرید فایل منتقل شوید و فایل را خریداری کنید.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 12
 
زندگي نامه ابوريحان بيروني
اين مرد بزرگ و دانشمند در بامداد پنج‌شنبه سوم ذي‌الحجه سال 362 ه.ق مطابق مهر روز 16 شهريور ماه 342 يزدگردي و 972 م. در بيرون يعني حوالي خوارزم ديده به جهان گشود و با تولد او (در شهر بيرون كه امروزه يكي از شهرهاي كوچك ازبكستان كنوني است و در شمال شرقي اورگنج و در سمت راست رود جيحون قرار دارد) ايران يكي ديگر از بزرگترين مفاخر جهان را به خود ديد.. هيچ اطلاعي در باره اصل و نسب و دوره کودکي بيروني در دست نيست. نزد ابو نصر منصور علم آموخت در 17 سالگي از حلقه اي که نيم درجه به نيم درجه مدرج شده بود، استفاده کرد تا ارتفاع خورشيدي نصف النهار رادرکاث رصد کند، و بدين ترتيب عرض جغرافيايي زميني آن را استنتاج نمايد چهار سال بعد براي اجراي يک رشته از اين تشخيص ها نقشه هايي کشيد و حلقه اي به قطر 15 ذراع تهيه کرد.
 
پايگاه اينترنتي پارسيفا : در 9 خرداد 376 بيروني ماه گرفتگي(خسوفي)رادرکاث رصد کرد و قبلاٌ با ابوالوفا ترتيبي داده شده بود که او نيز در همان زمان همين رويداد را از بغداد رصد کن. اختلاف زماني که از اين طرق حاصل شد به آنان امکان داد که اختلاف طول جغرافيايي ميان دو ايستگاه را حساب کنند وي همچنين با ابن سينا فيلسوف برجسته و پزشک بخارايي به مکاتبات تندي در باره ماهيت و انتقال گرما و نور پرداخت در دربار مامون خوارزمشاهي قرب و منزلت عظيم داشته چند سال هم در دربار شمس المعالي قابوس بن وشمگير به سر برده، در حدود سال 404 هجري قمري به خوارزم مراجعت کرده، موقعي که سلطان محمود غزنوي خوارزم را گرفت در صدد قتل او برآمد و به شفاعت درباريان از کشتن وي در گذشت و او را در سال 408 هجري با خود به غزنه برد در سفر محمود به هندوستان، ابوريحان همراه او بود و در آنجا با حکما و علماء هند معاشرت کرد و زبان سانسکريت را آموخت ومواد لازمه براي تاليف کتاب خود موسوم به تحقيق ماللهند جمع‌آوري کرد.
بيروني به نقاط مختلف هندوستان سفر کرد و در آنها اقامت گزيد و عرض جغرافيايي حدود 11 شهر هند را تعيين نمود خود بيروني مي نويسد که در زماني که در قلعه نندنه به سر مي برد، از کوهي در مجاورت آن به منظور تخمين زدن قطر زمين استفاده کرد. نيز روشن است که او زمان زيادي را در غزنه گذرانده است تعداد زياد رصدهاي ثبت شده اي که به توسط او در آنجا صورت گرفته است با رشته اي از گذرهاي خورشيد به نصف النهار شامل انقلاب تابستاني سال 398 آغاز مي شود و ماه گرفتگي روز 30 شهريور همان سال را نيز در بر دارد. او به رصد اعتدالين و انقلابين در غزنه ادامه داد که آخرين آنها انقلاب زمستاني سال 400 بود.
بوريحان شخصيتي كم‌نظير و ماندگار است كه جهان از قرن 19 به بعد او را شناخت. ابوريحان مردي است كه به اكثر علوم زمان خود احاطه داشته است. او از اولين كساني است كه به پيداكردن وزن مخصوص بسياري از اجسام مبادرت ورزيد و آن‌چنان وزن مخصوص اين اجسام را دقيق محاسبه كرده كه اختلاف آنها با وزن مخصوصهايي كه دانشمندان قرون اخير با توجه به تمام وسايل جديد خود تهيه كرده‌اند بسيار ناچيز است. ابوريحان در طول عمر خود به شهرهاي مختلفي سفر مي‌كرد و به اندازه‌گيري طول و عرض جغرافيايي آن شهرها مي‌پرداخت و سپس موقعيت هر شهر را روي يك كره مشخص مي‌‌كرد و پس از سالها توانست آن نقاط را روي يك نقشه مسطح پياده كند و اين مقدمه علم كارتوگرافي بود كه اين‌كار با ابوريحان شروع شد.
بيروني تقريبا به تمام علوم زمان خود مسلط بود و همين طور در تمام شاخه‌هاي رياضيات آن زمان دستي داشت. وي در جبر ، مثلثات ،‌ هندسه و نگاشت گنج‌نگاشتي ، مجموع سري‌ها ، آناليز تركيبي ، روش‌هاي حل معادلات جبري ، مسايل حل‌ناپذير رياضي مانند تثليث زاويه ، قضيه سينوس ها در صفحه ، عددهاي گنگ ،‌ مقاطع مخروطي و … پژوهش‌هاي فراوان داشت و آثار بزرگي از خود به جا گذاشت.
ابوريحان در طول 72 سال زندگي خود حدود 143 كتاب نوشت (كه از مهمترين كتابهاي وي مي‌توان به التفهيم، آثارالباقيه، قانون مسعودي، و تحقيق ماللهند و … اشاره كرد) اين تعداد، اوراق نوشته شده به وسيله او را به 12 هزار برگ مي رساند.
بيروني تاليفات بسيار در نجوم و هيات و منطق و حکمت دارد از جمله تاليفات او قانون مسعودي است در نجوم و جغرافيا که به نامه سلطان مسعود غزنوي نوشته، ديگر کتاب آثار الباقيه عن القرون الخاليه در تاريخ آداب و عادات ملل و پاره اي مسائل رياضي و نجومي که در حدود سال 390 هجري به نام شمس المعالي قابوس بن وشمگير تاليف کرده اين کتاب را مستشرق معروف آلماني زاخائو در سال 1878 ميلادي دررليپزيک ترجمه وچاپ کرده و مقدمه اي بر آن نوشته است. ديگر کتاب ماللهند من مقوله في العقل اومر ذوله در باره علوم و عقايد و آداب هنديها که آن را هم پروفسور زاخائو ترجمه کرده و در لندن چاپ شده است ديگر التفهيم في اوائل صناعه التنجيم در علم هيات و نجوم و هندسه. بيروني هنگامي که شصت و سه ساله بود کتابنامه اي از آثار محمد بن زکرياي رازي پزشک تهيه نمود و فهرستي از آثار خود را ضميمه آن کرد اين فهرست به 113 عنوان سر مي زند که بعضي از آنها بر حسب موضوع گه گاه با اشاره کوتاهي به فهرست مندرجات آنها تنظيم شده اند اين فهرست ناقص است زيرا بيروني دست کم 14 سال پس از تنظيم آن زنده بود و تا لحظه مرگ نيز کار مي کرد به علاوه 7 اثر ديگر او موجود است و از تعداد فراوان ديگري هم نام برده شده است. تقريباٌ‌ چهار پنجم آثار او از بين رفته اند بي آن که اميدي به بازيافت آنها باشد از آنچه بر جاي مانده در حدود نيمي به چاپ رسيده است.
زماني كه در اروپاي غربي، جهل قرون وسطايي حكومت مي‌كرد و اثري از علم در هيج جاي دنيا به‌چشم نمي‌خورد، جز سوسوهايي از علم در هند و چين، دانشمنداني بنام در ايران درخشيدند كه از آن ميان، ابوريحان بيروني شاخص است. ابوريحان يكي از شخصيتهايي است كه به‌عقيده دكتر شهرياري هنوز به‌درستي شناخته نشده است. ابوريحان در همه زمينه‌ها كار كرده است. ابوريحان اولين كسي بود كه به كرويت زمين اعتقاد داشت. اولين كسي بود كه جز به تجربه هيچ چيز را قبول نداشت. فرانسيس بيكن را كه سرچشمه تجربه مي‌دانند، قرنها پس از او مسئله تجربه را مطرح كرد.
از كتابهاي اوست «الجماهير». ابوريحان در اين كتاب شرح مي‌دهد كه جز با تجربه و مشاهده نبايد و نمي‌تواند چيزي را بپذيرد.
شادروان علي اكبر دهخدا درباره ابوريحان بيروني و آثار او مي گويد :
(((در هزار سال پيش برد و تسطيح از تسطيحات چهار گانه كره متفطن گشتن – نوع چاه آرتزين كشف كردن – به استخراج ( جيب درجه واحد {سينوس يك درجه }) توفيق يافتن- بالاتر از همه بناي علوم طبيعي بر رياضي نهادن و قرنها پيش از بيكن براي حل معضلات علمي و فني متوسل به استقرا شدن و صدها سال مقدم بر كپرنيك و گاليله در مسمع م مرآي پادشاهي چون محمود در عقيده متحرك بودن زمين اصرار ورزيدن – براي معرفت اجمالي در اين داهي كبير كافي است )))
ابوريحان عاشق ايران بود. داستاني درباره او نقل است كه وقتي محمود غزنوي بنا بود به ايران لشكر بكشد، مأموران خليفه نزد او در خوارزم آمدند و پيام دعوت خليفه را به بغداد به او رساندند. ابوريحان نپذيرفت و گفت: «من در ايران مي‌مانم، ولو در بند محمود غزنوي باشم و به بغداد نمي‌آيم.» مشهور است وقتي ابوريحان در بستر مرگ بوده، مسئله‌اي از كسي مي‌پرسد. او مي‌گويد: «حالا چه وقت پرسيدن است؟» ابوريحان مي‌گويد: «بدانم و بميرم بهتر است يا ندانم و بميرم.» آن شخص مي‌گويد: «وقتي از خانه ابوريحان بيرون آمدم، هنوز يك كوچه بيشتر نرفته بودم كه صداي شيون بلند شد.»
ابوريحان بيروني به‌دستور محمود غزنوي به هند رفت. محمود غزنوي به‌دنبال قتل و غارتش بود اما ابوريحان به محفل علماي هند رفت. رهاورد اين سفر كتابي شد به‌نام «كتاب‌الهند» شامل تمام گذشته هند، و اگر اين كتاب نبود، حتي خود هنديان هم از سابقه هند هيچ اطلاعي نداشتند. اين كتاب حاوي مباحث مردم‌شناسي فراواني هم هست. اما متاسفانه به فارسي ترجمه نشده است. ابوريحان وقتي در هند بود، زبان سنسكريت را آموخت و بسياري از كتابهاي عربي و نيز كتابهاي خودش را به سنسكريت ترجمه كرد. چند كتاب هم از سنسكريت به عربي ترجمه كرد. او چنان عاشق ايران بود كه كتابهايي به زبان فارسي نوشت و اين مسئله در آن دوره كه بيشتر كتابها به زبان عربي نوشته مي‌شد، عجيب بود. «التفهيم» را ابوريحان اول به فارسي نوشت و بعد به عربي برگرداند.
دكتر پرويز شهرياري در پايان توضيحات خود درمورد ابوريحان مي‌گويد: «همزمان با ابوريحان دانشمنداني مثل پورسينا، كوشيار گيلاني و خجندي هم بودند كه همه در رياضيات و اخترشناسي سرآمد بودند اما از آن ميان، ابوريحان مشهورتر است. در آن دوره 600 ساله كه دوران علم ايراني است، دانشمندان مختلفي داشتيم كه در همه جاي دنيا درخشيدند و هيچكس نمي‌توانست با آنها برابري كند اما اگر به تاريخ تمدن ويل دورانت كه در حدود 18 جلد نوشته شده، مراجعه كنيد، سهم ايران در تمدن جهان فقط حدود 10 صفحه است. ما بايد براي شناساندن تمدن خود بيشتر كار كنيم و حداقل كتابهاي دانشمندان خود را به فارسي ترجمه كنيم.»

دانلود + ادامه مطلب

دانلود تخقیق در مورد زندگی نامه ارسطو (با فرمت word)

دسته بندی: علوم انسانی

دانلود تخقیق در مورد زندگی نامه ارسطو (با فرمت word)

محصول * دانلود تخقیق در مورد زندگی نامه ارسطو (با فرمت word)* را از فایل سل دریافت نمایید.برای دانلود این فایل روی دکمه آبی رنگ *دریافت فایل* کلیک نمائید تا به صفحه خرید فایل منتقل شوید و فایل را خریداری کنید.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 4
 
زندگی نامه ارسطو 
ارسطو یکی از بزرگترین متفکران جهان است. در سراسر تاریخ فلسفه، گذشته از افلاطون و کانت، شاید هیچ کس ژرفا و پهنای اندیشه او را نداشته باشد، از بیست و چهار قرن تاکنون تاثیر او در فیلسوفان و دانشمندان گیتی بیرون از حد و حساب و بسا بیمانند بوده است. دانشمندان ایرانی حتی پیش از اسلام و قبل از رواج زبان عربی از او متاثر بوده‌اند استاد ذبيح الله صفا می‌نویسد:
“در پاره‌ای از کتاب پهلوی اصطلاحات فراوان علمی موجود است و این اصطلاحات که غالبا قابل تطبیق بر اصطلاحات فلسفی یونانی خاصه حکمت ارسطوست، می‌رساند که تنها به وسیله عیسویان ایرانی، علم یونانی پذیرفته و به زبان سریانی ادا نشده است بلکه زرتشتیان نیز به این کار مبادرت کرده و زبان پهلوی را معادل آوردن بسیاری کلمات در برابر اصطلاحات فلسفی یونانی ثروتمند ساخته بودند…یکی از مشاهیر عیسویان [در عهد ساسانی] پولس ایرانی (paulus persa) رئیس حوزه ایرانی نصیبین است که کتابی مشتمل بر بحث درباره منطق ارسطو به سریانی برای خسرو انوشيروان نوشـــت و در آن نسـبت به اثبات وجود واجــب و توحید و سایر نظر‌های فلاسفه، برتری روش حکما بر اهل ادیان اشاره کرد ….معلمین کلیساهای نسطوری در ایران …. چون به آثار ارسطو توجه داشتند در کلیساهای خود در ایران …. با قوت بسیار به تحقیق در روش این استاد یا شراح اسکندرانی او توجه کردند… مجاهداتی که پیش از خسرو انوشيروان (531 ـ 579م ) شده بود در برابر توجه او به علوم فاقد اهمیت است. این پادشاه که هم فرمانروایی مدبّر و هم سرداری شجاع بود به حکمیت نیز علاقه داشت و از فلسفه افلاطون و ارسطو آگاه بود و ترجمه پهلوی این دو استاد را می‌خواند.
“دكتر ذبيح الله صفا،‌ تاريخ ادبيات ايران – جلد اول”
 
ارسطو در 384 ق.م در شهر یونانی زبان استاگیرا ((stagira واقع در شبه جزیره خالکیدیکس (Chalcidice) چشم به جهان گشود. پدرش نیکو ماخوس (Nicomachus) پزشک بود و عضو صنف آسکله‌پیادای ( asclepiadae ) و طبیب در بار آمونتاس دوم (پادشاه مقدونیه Amyntas). ممکن است ارسطو از کودکی، و در نتیجه شغل پدر، به زیست شناسی دلبسته شده باشد، اما هیچ دلیلی در دست نیست که ار آن هنگام آغاز به تحقیق کرده باشد. پزشکان صنف اسکله‌پیاد فرزندان خویش کالبد شکافی یاد می‌دادند؛ اما ارسطو هنوز بسیار کوچک بود که پدرو مادرش هر دو در گذشتند و بنابراین، بعید است که او از این آموزش بهره‌مند شده باشد.
ارسطو در هفده سالگی به آتن رفت و وارد آکادمیاي افلاطون (plato) شد و تا هنگام  مرگ وی در 348 ق.م همچنان شاگرد و همکار او بود و آنجا ماند. اهمیت تاثیر فلسفی افلاطون در همه آثار  ارسطو هویداست. حتی وقتی که او از استاد انتقاد می‌کند یعنی بیشتر اوقات به شهادت نوشته‌های موجود ـ به نبوغ افلاطون احترام عمیق می‌گذارد.
پس از مرگ افلاطون‌، ارسطو از آتن رفت. ممکن است بستگيهايش با دربار مقدونيه سبب رویگردانی مردم از او شده باشد. شاید هم نسبت به انتخاب اسپئوسیپوس (Speusippus) به جانشینی افلاطون نظر خوش نداشته، زیرا با رگه‌ای از آرای مکتب افلاطونی که در آثار اسپئوسیپوس پرورش داده می‌شده موافق نبوده است. به هر تقدیر، ارسطو به دهرت هرمیاس (hermias)، که از همشاگردیهای گذشته‌اش در آکادمیا و در آن زمان جبار آلوس در تروآد (Troad) بود به آن سان رفت. سه سال آنجا عضو محفل کوچکی از متفکران بود و باپوتیاس (Pythias)، دختری که هرمیاس او را به فرزندی پذیرفته بود، ازدواج کرد. در ایام اقامت در آسوس و سپس در میتوانه (Mitylene) در جزیره لیسبوس (lesbos)  ، دست به پژوهشهای در زیست شناسی زد که بعدها شالوده نوشته‌هایی علمی‌اش شد.
در 349 ق.م ارسطو به دعوت فیلیپ مقدونی (Philip of Macedon پادشاه مقدونیه) به پلا(pella ) پایتخت آن سرزمین رفت و مربی فرزند او، اسکندر کبیر (Alexander the great ) شد که پسری سیزده ساله بود.
پس از پایان دوره تربیت اسکندر، ارسطو به استاگیرا بازگشت و چند سال آنجا بود و سپس باز به آتن رفت و به تعلیم فلسفه پرداخت.
ارسطو در آتن از بیگانگان مقیم بود، بنابراین، نمی توانست مالک ملکی در آن شهر باشد. پس بیرون شهر چند ساختمان اجاره کرد و در اینجا که لوکیون (lykeion) نام گرفت. مدرسه‌ای از خود بنیان نهاد. (متصل به ساختمان اصلی ایوانی ستون‌دار “پری پاتوس Peripatos” بود و همین سبب شد که بعدها پیروان ارسطو را “پری پاتیک” بنامند).
 او بعضی سخنرانیها برای عامه می‌کرد، اما بشتر اوقاتش به نوشتن یا به درس گفتن برای گروهی کوچکتر از شاگردان جدی می‌گذشت. اغلب آثار موجود او متن درسهایی است که به این گروه داده شده و به نگارش در آمده است. در این گروه چند متفکر نیز مانند تئوفراستوس (Theophrastus) و ائودموس (eudemus) عضویت داشتند که بعدها خود از دانشمندان معتبر شدند. پوتیاس، همسر ارسطو هنوز دیری از این دوره زندگی نگذشته فوت کرد، و او بقیه عمر را با زنی برده به نام هرپولیس (herpyllis) به سربرد و از او پسری موسوم به نام نیکو ماخوس پیدا کرد که کتاب اخلاق نيكوماخوس را به اسم وی کرده است. ارسطو در وصیّت نامه خویش از هرپولیس به علت وفاداری و مهربانی‌اش به نیکی یاد می‌کند، هرچند تا پیش از مرگ خودش او را قانوناً از بند بردگی آزاد نکرد. بر خلاف افلاطون و بسیاریی از افراد تحصیل کرده یونانی در آن روزگار، به نظر می‌رسد که ارسطو منحصرا به جنس مخالف گرایش داشته است. چنین می‌نماید که بر زنان آنچنان احترامی نمي‌گذاشته و حتی توجه دقیقی نمی‌کرده است.
وقتی که در 323 ق.م مرد و احساسات ضد مقدونی در آتن دوباره سر برداشت، ارسطو ناگزیر از ترک آن شهر شد. واضح است که معتقد بوده که جانش در خطر است، زیرا با اشاره به اعدام سقراط (Socrates) می‌گوید اجازه نمی‌دهد آتنیان “دوباره نسبت به فلسفه مرتکب گناه شوند”. پس به خالکیس (chalcis) موطن خویشاوندان مادری‌اش، رفت و سال بعد به علت بیماری در‌گذشت.
دانته هنگام وصف دکارت نخستین دوزخ درباره ارسطو چنین می‌گوید:
دیــــدم آن پیــــر و استــــاد همه                  او چو چوپان و دیگران چو رمه
همه ارباب فضل و دانش و هـوش                 حلقه طاعتش نهاده به گوش
بــر فلاطــون و پیـــر او سقــــراط                   پیشتر از همه به قرب بساط
از این بیانات مقدار احترامی را که در ارسطو طی هزار سال از آن بر خوردار بوده است می‌توان حدس زد. دوران اقتدار ارسطو هنگامی به پایان رسید که اسباب و آلات نو پیدا شد و مشاهدات روز افزون گردید و تجربیات از روی تانی و دقت علم را از نو نبا نهاد و ” آلکم ”  و “راموس” و ” راجر ” و فرانسیس بیکن با اسلحه مقاومت‌ناپذیری مسلح شدند. تاکنون هیچ مغزی نتوانسته است تسلط خود را بر فکر بشر این اندازه ادامه می‌دهد.
به گرداگرد خود چون نیک می‌دید                 بلا انگشتری و او نگین بود
 
سال شمار زندگی ارسطو
سال ( ق م )” قبل از میلاد مسیح ”
384                   تولد ارسطو در استاگیرا
367                   ارسطو به آتن مهاجرت می‌کند و به آکادمی افلاطون می‌پیوندد
356                   تولد اسکندر کبیر
347                   مرگ افلاطون. ارسطو آتن را ترک می‌گوید و عازم دربار هرمیاس در آثار نئوس می‌شود و در آسوس اقامت می‌گزیند
345                   ارسطو به موتی‌لنه در جزیره لسبوس می‌رود ( و پس از چندی به استاگیرا باز می‌گردد)
343                   فیلیپ مقدونی ارسطو را به می‌یزا دعوت می‌کند و به ترتیب اسکندر می‌گمارد.
341                   مرگ هر میساس .
336                   فیلیپ کشته می شود و اسکندر تاجگذاری می‌کند .
335                   ارسطو به آتن باز می‌گردد و در لوکیون آغاز به تدریس می‌کند.
323                   مرگ اسکندر
322                   ارسطو از آتن به خالکیس می‌رود و در آنجا می‌میرد.
 
منابع: ارسطو- مارتا نوسباوم- طرح نو
تاريخ فلسفه- ويل دورانت

دانلود + ادامه مطلب